در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!
یه شب کل خونواده دور هم جمع شده بودیم داشتیم تلویزیون میدیدیم
که یهو یه بچه رو نشون داد که پستونک دهنش بود، بابام یهو زد زیر خنده! گفتم چرا میخندى؟
گفت یاد بچگیات افتادم، هر وقت گریه مى کردى، شست پامو مى کردم تو حلقت
چون شور بود خوشت میومد، ساکت میشدى!
1
0
یه جوری نوشته تو دل هر دختری یه پرنده ی آزاد و رها زندگی میکنه
انگار تو قلب ما یه گوسفنده ک فقط پشکل میریزه
0
0
قاضی به دزده میگه: تو این همه دزدی رو تنهایی انجام دادی؟
دزده میگه: ای آقا، مگه توی این دور و زمونه میشه به کسی اعتماد کرد
0
0
فقط یه ایرانی میتونه یه دیس برنج رو با
خورشت بخوره روش یه پارچ نوشابه سَر بکشه
ولى سالادشو سس نمى زنه مى گه آخه چاق مى کنه
0
0
فرق سحری برای آقایون:
سحری متاهلی: عزیزم پاشو یه ساعت دیگه اذانه
سحری مجردی: پاشو سیثانیه دیگه اذانه ما سحری رو خوردیم چیزیش نمونده حداقل یه لیوان آب بخور از تشنگینمیری
0
0
احساس خفگی میکنم!!!!
بغض گلویم را رها نمیکند!!!
عه...!!
تیشرتمو برعکس پوشیدم
فکر کردم عاشق شدم!
هیچی آقا حله
0
0
یکی از فانتزیام اینه که:
یه شیشه دارو بخرم و توش اسمارتیز بریزم...
هرچند وقت یه بار چندتا شو بخورم...
یکی ازم پرسید: چی شده؟
بگم:
چیزی نیست، همون سردردهای همیشگی…
کلاس خاصی داره لامصب
0
0
قدیما اگه باباها از دست بچه شون ناراحت میشدن می گفتن کاری نکن از ارث محرومت کنم ها!
دیشب با بابام دعوام شده می گه کاری نکن که پسوورد اینترنت خونه رو عوض کنم!
سریعا خم شدم شصت پاشو ماچ کردم
0
0
بابام بغلم کرد گفت پسرم هیچوقت از خودت بدت نیاد هیچوقت
داشتم خرذوق میشدم که گفت: همین که ما ازت متنفریم کافیه
0
0
هیچوقت لاشه سوسک رو تو چاه توالت برنگردونین.
نذارید خانوادش بفهمن کشته شده، اون خانواده با هزار آرزو بچشونو فرستادن
0
0
رو مایع ظرفشویی ها نوشته هنگام استفاده از دستکش استفاده کنید.
خبر نداره من باهاش حموم میکنم و کل بدنمو میشورم!
0
0
عینک دودی زدم، پالتو مشکلی بلندمم پوشیدم، رفتم کافه طرف اومد.
گفتم دمنوش لطفا
یهو پرسید دمنوش چی؟
گفتم: لامصب یعنی چی که چی!
من تاهمینجا بلد بودم
0
0
یارو میره میوه فروشی، پسرش هی از موزا میخورده
مغازه دار عصبانی میشه میگه : چی کار میکنی؟
باباهه میگه: ولش کن، خله
مغازه دار میگه: غلط کرده، اگه خله، چرا پیاز نمیخوره
0
0
ﯾﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﻪ ﻫﺎ ﺩﺍﺭﻥ،
ﺗﮏ ﺧﻮﺭﯾﻪ
ﺷﻤﺎ ﻓﮏ ﮐﻦ ﻣﺚ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻫﺎ ﺭﻓﯿﻖ ﺑﺎﺯ ﺑﻮﺩﻥ،
ﯾﻪ ﺳﻮﮊﻩ ﭘﯿﺪﺍ می کردن ﻫﺸﺘﺼﺪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺭﻓﯿﻘﺎﺷﻮﻧﻮ ﻣﯽ ﮐﺸﻮﻧﺪﻥ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﭼﻪ ﺑﻼﯾﯽ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﻣﯿﻮﻣﺪ
0
0
صحبت کردن ٩٩ درصد مردای ایرانی پشت تلفن:
نوووکرتم...
کوچیکتممم...
آقاایی...
خاک پاتم...
شما تاج سری...
سالااااااار
یه دونه ای به مولا
یا علی
بلافاصله بعد از قطع کردن تلفن :
مرتیکهی ...
0
0
یکی از مهمترین وسایل در جشن تولد دهه شصتی ها
پنکه سقفی بود
همه تزئینات از اونجا شروع میشد
0
0
یکی بهم اس داده میگه به اون کثافت بگو بیا خونه
کثافت اگه این پستو میبینی برو خونه
نگرانت شدن
این پیامو اینقدر کپی کنید تا برسه دست کثافت
0
0
زنه شوهرش کرونا میگیره، میمیره.
پشت جنازش راه میرفت و گریه میکرد و میگفت: عزیزم، چرا منو تو این دنیا تنها گذاشتی و رفتی... من بدون تو میمیرم...
یه آقایی، خیلی دلش سوخت براش، به دوستش میگه: آخی... بخدا اگه آدرسشو داشتم، باهاش ازدواج میکردم، شاید این طوری بشه از غصه هاش کم کرد..
زنه میشنوه و گریه کنان ادامه میده: عزیزم، چرا منو تو خیابون ولیعصر، نبش کوچه 7، پلاک 16، درب آبی رنگ، زنگ خرابه، تنها گذاشتی
0
0
چند تا عکس از اعضای خانواده عین این خانواده با کلاسا چسبوندم رو در یخچال
بابام فقط عکس منو کندو گفت:
الدنگ همینطوریش به زور تو خونه تحملت میکنم
همین مونده موقع آب خوردنم جلو چشمم باشی
0
0
طرف کیسه ی سیمانو انداخته بود رو کولش میبرد.
مهندس بهش میگه: چرا با فرغون نمیبری؟
میگه: با فرغون امتحان کردم،
لاستیکش گردنمو اذیت میکنه!!!!
1
0
اگه بدونید چنگیزخان با سوزوندن کتابای علمی، چقد از بار درسهایی که قرار بوده بخونیم کم کرده
هر شب جمعه واسش فاتحه میخوندیم !!
1
0