در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!


یه روز سوار تاکسی بودم داشتم میرفتم سر کار کنار دستم یه زنه نشسته بود یه بچه 4-5 ساله هم تو بغلش بود ! تمام مسیر این بچه عرعر میکرد و داد میزد میگفت ساندیس میخوام ! راننده تاکسی هم اومد آرومش کنه گفت پسرم گریه نکون الان پیاده میشید مامانت برات میخره ! بچه هم نه گذاشت نه برداشت به راننده گفت: تو دیگه گُ...ه نخور !!!!

در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!