یه بار رفتم خواستگاری پدر دختره میگفت من با بی پولی میتونم کنار بیام ولی نمیتونم تحمل کنم دامادم آداب اجتماعی رو بلد نباشه. گفتم کاملا درسته بعد شیرینی دانمارکی رو زدم تو چایی تشنج کرد باباهه
یه بار رفتم خواستگاری پدر دختره میگفت من با بی پولی میتونم کنار بیام ولی نمیتونم تحمل کنم دامادم آداب اجتماعی رو بلد نباشه. گفتم کاملا درسته بعد شیرینی دانمارکی رو زدم تو چایی تشنج کرد باباهه