در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!


لب دریا نشسته بودم پرنده عشق امد و گفت: برای دوستت نامه ای بنویس، گفتم قلم ندارم، گفت از پرم بگیرگفتم جوهرندارم ، گفت از خونم بگیر گفتم ورق ندارم گفت: مردک تو که هیچی نداری غلط میکنی لب دریا میشینی

در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!