زنم یههههههههو اومد تو اتاق بهم گفت: تو که چشمات خیلی قشنگه رنگ چشمات خیلی عجیبه تو که این همه ی نگاهت واسه چشمهام گرم و لطیفه من یهو ذوق مرگ شدم تا به خودم اومدم دیدم. دارم ظرفای ناهارو میشورم
زنم یههههههههو اومد تو اتاق بهم گفت: تو که چشمات خیلی قشنگه رنگ چشمات خیلی عجیبه تو که این همه ی نگاهت واسه چشمهام گرم و لطیفه من یهو ذوق مرگ شدم تا به خودم اومدم دیدم. دارم ظرفای ناهارو میشورم