یکی از فانتزیام به وقوع پیوست! مامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره ، گفتم : اول دستتو بشور! آقا یَک حالی داد که نگو فقط یکم شکستگی پاهام اذیتم میکنه ولی تمام کبودیام خوب شده… تازه دکتر گفته هفته دیگه گچ دست و پامم باز میکنه
یکی از فانتزیام به وقوع پیوست! مامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره ، گفتم : اول دستتو بشور! آقا یَک حالی داد که نگو فقط یکم شکستگی پاهام اذیتم میکنه ولی تمام کبودیام خوب شده… تازه دکتر گفته هفته دیگه گچ دست و پامم باز میکنه