در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!


یکی از تردستیام تو بچگی این بود که جعبه شیرینی تو یخچالو بدون اینکه بند روش باز بشه خالی میکردم ... هیشکی هم نمیفهمید

بابام هرگز طاقت دیدن اینو نداره که سر صبح داره میره بیرون ما خوابیده باشیم اول کلی تو آشپزخونه سر و صدا میکنه بعد میاد یه لگد بهم میزنه میگه پاشو میره تو اتاق خواهرم ازش میپرسه جورابم کو بعد میاد وسط خونه بلند داد میزنه چیزی لازم نداریییین؟ آخرشم در رو باز میذاره میره

اگر از ابتدای زندگی بشر فضای مجازی وجود داشت... الان حتی دسته بیل هم اختراع نشده بود

ﺗﻮ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺑﺮﻕ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ ﺷﺎﻣﭙﻮ ﺻﺤﺖ ﻣﯿﺴﺎﺯﻥ چند وقت دیگه که زمستونه اومد شامپو شلغم صحت برای موهای سرما خورده

واسه من فروشگاه های مجازی و بوتیک هیچ فرقی نمی کنن از هر چیزی که خوشم بیاد پولشو ندارم بخرم

از زبان حیوانات که حضرت سلیمان بهش تسلط داشت، فقط هوووش چخه و بیه بیه باقی مونده

زنگ زدم پیتزا بیارن. دیدم پیک موتوری معلم کلاس چهارمه بهش گفتم آقای اکبری من شاگردت بودم. خونه و زندگی رو ببین ، یادته میگفتی تو هیچی نمیشی؟ گفت: متاسفم، من همیشه زود قضاوت میکنم. گفتم الانم زود قضاوت کردی، من هیچی نشدم الانم اینجا سرایدارم.

زخم

استوری گذاشته: کینه ای نیستم ولی زخمام دیر خوب میشن داداش یه آزمایش بده شاید دیابت داری خب

وضعیت ادارات ایران: آقا امروز کارت انجام نمیشه چرا!؟ مسئول منگنه نیست منگنه رو بیاره منگنه کجاست مگه ؟ تو اون اتاق ! خب من میرم میارم نه باید خودش باشه !!!

سه دسته "نفهم" داریم. ۱- "نمیتونه" بفهمه. ۲- "نباید" بفهمه. ۳- "دوست داره" نفهمه. با هر سه تاشون نباید بحث کرد، چون هیچوقت نمیفهمن و فقط خودت رو خسته میکنی.

ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ گفتم ﺍﻧﺸﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ: "ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟" ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﺟﺰ یک نفر ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ازش پرسیدم: ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟ گفت: ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨشی بیاد تایپ کنه ینی قوه تخیلش هلاکم کرد !!!!

بحث

با زنا بحث کردن مثل بازی مار و پله ست تو همون لحظه ای که فک میکنی همه چی درست شده یهو یه چیزی میگی و مار نیشت میزنه و برمیگردی خونه ی اول

ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩ ﺧﻮﻧﻪ. ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ و ﻣﻴﮕﻪ: ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ، ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ ؟ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ: ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ ! ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ، ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ. ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ، ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ. ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ، ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾد. ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﺭﻡ چشم ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ!!

حموم = ۱۵دقیقه نشستن رو تخت با حوله = ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه

ﭘﺴﺮﻩ هشت سالشه ﮐﺎﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ: ﺁﯾﻔﻮﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻫﻨﮓ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺳﻦ اون ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ کادوی تولد ﯾﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﻭﺍﺳﻢ ﺧﺮﯾﺪ ﺑﻮﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﺧﻮﺭﺩﻣﺶ

من دقیقا یه موجودی هستم متضاد زامبی، اونا مرده ی متحرکن من زنده ی بی تحرکم

پول

یعنی چی که اگه پول نداری حداقل اخلاق داشته باش؟ اگه پول داشتم که اخلاقم اینطوری نبود.

اسنپ گرفتن ١٢ شب به بعد اینجوریه که تو فکر میکنی راننده خفت گیره، راننده هم فکر میکنه تو خفت گیری

میگن تو ژاپن یکی از شیوه های غیرمستقیم مردان برای خواستگاری، پرسیدن سوال "حاضری لباسهایم را بشوری؟" از معشوق خود است. حالا فک کن تو ایران بری خواستگاری اینو بپرسی. جوابایی که میشنوی نوکر بابات غلام سیاه! زن میخوای بگیری یا کلفت؟ همون بده ننت بشوره! لباسا منم تو باید بشوری مرتیکه

من تصمیم گرفتم روزای باقیمونده از تابستون برم همه جا رو بگردم زیر فرش ... زیر تخت ... پشت یخچال ... شاید یه پولی چیزی پیدا کردم

بیماری یخچال گرایی: نوعی بیماریست که فرد را تحریک به باز کردن درب یخچال میکند در حالی که نه تشنه ونه گرسنه است و اصلا نمیداند که چه میخواهد و بیشتر در دهه های ۶۰ و ۷۰ به چشم میخورد...

در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!