در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!


دیشب یه اس ام اس واسم اومده بود: رسیدی پاریس خبر بده ، نشست هیئت مدیره هم فرداست، برای هماهنگیه بارنامه ی اون ۱۰ تا مازراتی هم با دبی تماس بگیر! حالا من پفک حلقه ای کرده بودم تو انگشتام، داشتم باب اسفنجی میدیدم، خب اشتباهی پیام ندین!!!

اومدم خونه میبینم یه سری کاغذ چسبیده به دیوار روش نوشته +۱۸. همینطور که مسیر کاغذها رو دنبال میکنم، میبینم میرسه تو آشپزخونه، آخرین برگ روش نوشته: " آشغالا رو بزار دم درب" مامان خلاقی دارم. نه؟

ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭ ﺗﯿﭗ، ﻗﯿﺎﻓﻪ، ﻣﻌﺮفت ﻣﺎﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ؟ ﻫﺎ؟ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ؟

دیشب داشتم کتاب میخوندم برق رفت… یه نیم ساعتی زیر نور چراغ قوه گوشیم کتاب رو خوندم تا برق باز بیاد… این نیم ساعت رو تا آخر عمرِ بچم تو سرش میزنم… میگم ما زیر نور چراغ قوه به بدبختی کتاب میخوندیم … اونوخ شما اینجوری!!!

ﮐﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﺩﯾﻔﺮﺍﻧﺴﻞ ﻭ ﺍﻧﺘﮕﺮﺍﻝ ﻫﯿﭻ ﺟﺎی زندﮔﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ نمی خوره؟! ها؟؟ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻪ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ شیشه های خونمونو ﺑﺎ ﺟﺰﻭﻩ های همینا ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻡ!!!! بعلههههه

امروز با سر و صدای مامان بابام از خواب پریدم رفتم بیرون میپرسم چی شده! بابام میگه من دیشب خواب دیدم یه زن دیگه گرفتم واسه مامانت تعریف کردم اونم گیر داده باید همین الان بخوابی و طلاقش بدی!

خر

سر کلاس استاد داشت فلسفه کلمه خر رو توضیح میداد! روکرد به ما گفت: در کل، خر به معنی بزرگ و ارجمند هست مثل خرپول، خرخون، خرشانس پس شما همتون خرید منم برگشتم گفتم: استاد شکستهنفسی میکنید… چشاتون خر میبینه خری از خودتونه. خودتون از همه خرترید اصلا اگه یه خر توی این کلاس باشه اونم شمایید… نمیدونم چرا بیرونم کرد از کلاس.

مامانم خطاب به مرغ مینامون: سلام عزیزم، سلام پسرم صبحت بخیر! خوب لالا کردی؟ بزار برات دون بیارم عشقم بخوری چاق بشی چله بشی… آی مامان قربونت بره… ای جانم ای جانم! مامانم خطاب به من: هوی شتر نمیخوای اون تن لشت رو از جات بلند کنی؟ انقدر آدم لَش!!

ایرانسل در آیندهای نزدیک: مشترک گرامی چه خبر؟ مامان بابا خوبن؟ بچه کوچولو چه طوره؟ الهی ایرانسل قربونش بره مشترک گرامی یه طرح دارم پاییزه یکی سیم کارت بخر، دوتا ببر یکی میاره در خونتون یکی میدم به عموتون یکی هم واسه عمتون! مشترک گرامی کاری باری نداری فعلا؟ قربونت ایرانسل!

ﺷﺎﻡ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ، ﺳﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﮕﻢ، ﺍﻭﻥ ﭘﺎﺭﭺ ﺁﺏ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﯼ؟ ﺯﺩ ﭘﺲ ﮐﻠﻪﺍﻡ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡ ﺑﺮﻩ ﺗﻮ ﺑﺸﻘﺎﺏ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ میﺰﻧﯽ؟ ﻣﯿﮕﻪ: ﺧﺎﮎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﺮﺕ ﮐﻨﻦ! ﺁﺏ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻢ ﻫﺴﺖ… ﺟﻮﺟﻪ ﺑﺨﻮﺭ بدبخت!

امروز نمیدونم جواب کدوم کار خوبم رو گرفتم! رفتم صدگرم نخودچی گرفتم، داشتم میخوردم که یهو دیدم یه پسته توشه! باور کنید اشک توی چشمام حلقه زده بود

اسب

از یه اسبه میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟ اسبه جواب نداد… سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت. میدونی چرا؟؟؟ چون اسبا نمیتونن حرف بزنن. نه واقعا انتظار داشتی اسبا حرف هم بزنن؟ حتما از پایان نامه ارشدتم دفاع کردی!

یکی از مربیای آموزشگاه رانندگی تعریف میکرد برای خانمی دور دو فرمون رو توضیح دادم خانمه هم با کلی دقت گوش میداد منم خوشحال شدم گفتم: خانم متوجه شدین ؟ گفت بله فقط برای دور دو فرمون اون یکی فرمون کجاست؟

به بابام میگم ۲۷ سالم شده نمیخوای برام آستین بالا بزنی… میگه: والا اگه کسی راضی بشه با تو ازدواج کنه آستین که سهله با شورت میرم خواستگاری برات! یعنی اینقدر تو خونواده منو قبول دارن

بغل

هیچ لذتی اندازهی این که یه بچهی کوچولو دستشو دراز کنه طرفت که یعنی بغلم کنی نیس و حال نمیده!!! اصن یه لذت عجیبی داره!!!

به مامانم هر چی میگم میگه برو شوهر کن، بعد هرکار میخوای بکن! حالا منتظریم یه صاحب جدید پیدا شه، انتقال مالکیت بدیم

رفتم داروخانه چسب زخم بگیرم نداشتن… دختره افتاده دنبالم میگه خودم مرهم زخمات میشم چشم و چراغ خونت میشم

دعا

کشتی در حال غرق شدن بود، کاپیتان سراسیمه پرسید: کسی دعا کردن بلده؟ یک روحانی با افتخار گفت: من کارم دعا کردنه کاپیتان گفت: پس شما برای خودت دعا کن، ما به بقیه جلیقه نجات میدیم، چون یه جلیقه کم داریم!!

دادم هارد لپ تاپمو ریکاوری کردن الان یه هفتس زنگ میزنن میگن بیا ببرش، اما روم نمیشه برم…

کی میگه ما مردا احساسات نداریم؟ من خودم هر روز نزدیکای ساعت یک شدیدا احساس گشنگی میکنم شاید باورتون نشه ولی بعدش که ناهارمو خوردم تازه احساس تشنگیه که ول کن نیست!

یکی از بزرگترین حسرت هام مال وقتیه که میرم خونهی کسی واسش شیرینی خامهای میبرم! بعدش تا آخر مهمونی منتظر میشم بلکه یه تیکشو بیاره با چایی بخوریم ولی نمیاره لعنتی!

در جوک فانی لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!

در جوک فانی
لحظاتی رو خالی از هر دغدغه ای شو!